السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

469

تفسير الميزان ( فارسي )

ما اين است كه منظورشان از اين سخن چيست ؟ و چگونه خدا لعنت را تحمل كرد ؟ و منظور از اين لعنت چيست ؟ آيا همين لعنتى است كه اهل عرف و لغت از اين كلمه مىفهمند ؟ يعنى دور كردن از رحمت و كرامت ؟ و يا معنايى ديگر است ؟ اگر منظور همان معناى معروف باشد كه ما و اهل لغت از اين كلمه مىفهميم مىپرسيم چگونه ممكن است كسى كه خودش خدا است خود را از رحمت خود دور كند ؟ و يا ديگران او را از رحمت خود او دور سازند ؟ و مگر رحمت غير از فيض وجودى و موهبت نعمت و اختصاص به مزاياى هستى چيز ديگرى است ؟ اگر اين باشد پس برگشت معناى لعنت و دور كردن به فقر مالى و نداشتن جاه و امثال اينها در دنيا و يا آخرت و يا هر دو خواهد بود ، و اينجا است كه مىپرسيم معناى لعنت كردن به خداى تعالى و تقدس به هر وجهى كه تصورش كرده باشند غير قابل تصور است و مسيحيت بايد آن را براى ما تصوير كنند و بگويند كه چگونه خدايى كه غنى بالذات است در اثر لعنت مخلوقش محتاج مىشود ، با اينكه غناى بالذات باب هر فقرى را سد مىكند ؟ . و اما تعليم قرآنى بر خلاف اين تعليم عجيب و غريب به تمام معناى كلمه است ، قرآن كريم مىفرمايد : « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّه وَاللَّه هُوَ الْغَنِيُّ » « 1 » . و قرآن كريم خداى را به اسمهايى ياد مىكند و به صفاتى متصف مىداند كه با آن اسماء و صفات ، ديگر محال است در معرض فقر و فاقه ، حاجت و نقص ، نداشتن و عدم ، بدى و زشتى ، ذلت در برابر كسى و خوار در نزد خودش قرار گيرد و خلاصه اينكه ساحت قدس و كبريائيش منزه از اينها است . در اينجا ممكن است كسى به طرفدارى از مسيحيت برخاسته و بگويد : از نظر مسيحيان نيز خداى تعالى فى نفسه يعنى به خودى خود چنين خدايى است و اگر با يك فرد از انسان - مثلا با مسيح - متحد نشده بود ، خود به خود اجل از اين بود كه در معرض خوارى و ساير احوال مذكور قرار گيرد و چون با يك انسان كه مادى و جسمانى است متحد شده ، همه احوال و عوارض را پذيرفته است ! ! . در پاسخ مىگوئيم : آيا پذيرش و تحمل لعنت و اتصافش به امور شاقه نامبرده كه علتش - به ادعاى شما - اتحاد نامبرده است ، تحمل واقعى و حقيقى است ؟ و يا آنكه مجازا آن را تحمل مىخوانيد ؟ اگر حقيقى باشد همان محذور كه گفتيم لازم مىآيد و اگر تحمل مجازى است

--> ( 1 ) هان اى مردم شما همه محتاجيد به خدا ، و تنها خدا است كه به كسى نيازمند نيست . « سوره فاطر ، آيه 15 » .